ميرزا حسن حسينى فسايى

177

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

فاحش يافته ، پراگنده شدند و لشكر عرب شهر جهرم را محاصره نمود و در اندك وقتى مسخر داشت و سارية بن زنيم كنانى « 1 » كه از جانب خلافت مأمور تسخير كوره داراب‌جرد « 2 » بود از ناحيه فيروزآباد و صيمكان « 3 » و خفر « 4 » گذشته وارد جلگاء سروستان گرديد و لشكر عجم از فسا « 5 » و داراب و فرگ « 6 » و قيس « 7 » و بندر جرون « 8 » كه اكنون بندر عباس است و شيل « 9 » و ميناب « 10 » تا نهايت

--> ( 1 ) . طبرى او را ( سارية زنيم الكنانى الدئلى ) خوانده است اما در متن ( كناتى ) آمده است كه تصحيح شد . ( ر ك : طبرى ، جلد 5 ، ص 2569 ، چاپ بريل ، 1964 ) ، در كامل التواريخ هم ( كنانى ) است . ( ر ك : ج 2 ، ص 395 ) ، و ر ك : تاريخ گزيده ص 182 ، حمد اللّه مستوفى مىنويسد نبرد ايرانيان به سردارى شهرك با اعراب در ولايت فسا و دارابگرد دو ماه به طول انجاميد . ( 2 ) . ر ك : حدود العالم ، ص 134 ، و فارسنامه ، ابن بلخى ، ص 55 ، 115 ، 129 ، 131 ، 159 ، 162 و 165 ، و آثار - العجم ، ص 93 . ( 3 ) . ابن بلخى اين نام را ( صمكان ) ضبط كرده و اين شهر را از عجايب دنيا مىداند . ( از بهر آنك در ميان اين شهر رود مىرود و پلى بر آن رود است يك نيمه شهر كه از اين جانب رود است بر كوه نهاده است و سردسير است . . . و ديگر نيمه كه آن جانب رود است گرمسير است . . . ) . ( ص 139 ) صيمكان : ( در پنج منزلى شيراز است ) فارسنامه ، ابن بلخى ، ص 163 . ( 4 ) . ابن بلخى آن را ( خبرك ) ضبط كرده است ( ر ك : فارسنامه ، ص 123 ) ر ك : آثار العجم ، ص 17 ، در ذكر بلوك خفر و ر ك : اقليم پارس ، ص 86 . ( 5 ) . ر ك : حدود العالم ، ص 31 ، 134 و 135 ، فارسنامه ، ابن بلخى ، ص 115 ، 130 ، 134 ، 139 ، 162 . آثار العجم ، ص 83 . ( 6 ) . لسترنج مىنويسد : ( شرقىترين راهى كه به ساحل دريا مىرفت راهى بود كه به بندر مقابل جزيره هرمز مىرفت و از آنجا در امتداد ساحل به شهر هرموز منتهى مىشد و . . . از شيراز به سروستان و فسا مىرسيد و از آنجا به دارابگرد و فرگ و طارم مىرفت و از آنجا به شهر سور و . . . نزديك بندرعباس مىرسيد . ) ( سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 317 ) ، در مسالك و الممالك استخرى اين نام به صورت ( فرج ) آمده است . ر ك : ( ص 101 ، 116 ، 117 ) ، حمد اللّه مستوفى اين كلمه را ( برك ) مىنويسد و مىگويد : ( برك و طارم دو شهر كند و برك بزرگتر است و قلعه‌اى محكم دارد و به سرحد كرمان است ) . ( نزهة القلوب ، چاپ ليدن ، ص 138 ) ، و ر ك : فارسنامه ناصرى ، بلوك سبعه : فرگ . ( 7 ) . اين كلمه در متن ( فين ) است ولى با توجه به جغرافياى محل حادثه بايد ( قيس ) باشد كه همان جزيره كيش است ، تصحيح شد . ( ر ك : فارسنامه ابن بلخى ، ص 114 ، 136 و 141 ، و آثار باستانى شهرهاى خليج فارس ، ص 571 و 573 و 842 ) . ، و ر ك : فارسنامه ناصرى در ذكر جزائر خليج فارس : جزيره قيس . ( 8 ) . اين نام در متون مختلف به صورتهاى جرون ، گرون ، گمبرون - گميرون - كامرون ، كارون - گامرون ، گمبر و گمر و زرون ضبط شده است . اعتماد السلطنه مىنويسد : ( جرون تعريب ( گرون ) است ) . ( ر ك : بندرعباس و خليج فارس ، تهران ، 1342 ، ص 61 و 62 ) ، اين شهر ( در زمان نفوذ و اقتدار پرتغاليها بندر گامبرون خوانده مىشد و پس از آنكه شاه عباس به تقويت انگليسىها در سال 1622 ميلادى آن را از تصرف آنها خارج كرد اسم خود را بر آن گذاشت و به بندرعباس موسوم شد ) . ( آثار باستانى خليج فارس ، ص 537 و 538 و 575 ) . ( 9 ) . شيل يا شيلاو همان سيراف است . ( ر ك : طبرى ، جلد سوم ، ص 1989 ) . اصطخرى مىنويسد : بعد از شيراز آبادترين شهر فارس است و به وسعت شيراز ( مسالك و الممالك ، ص 31 ، 36 ، 96 ، 100 ، 113 ، 114 ، 117 ، 119 ، 121 ، 134 ) . و در حدود العالم مىخوانيم كه ( شهرى بزرگ است و گرمسير است و هوائى درست دارد و جاى بازرگانان است و بارگاه پارس است . ( ص 131 ) و ياقوت حموى مىنويسد : ( از شيراز تا سيراف شصت فرسخ است ) . ( معجم البلدان ، چاپ لايپزيك ، ص 211 و 212 ) ، و ( ر ك : آثار باستانى شهرهاى خليج فارس ، ص 330 ، 424 ، 426 و 814 ) ، و ( ر ك : فارسنامه ابن بلخى ، ص 136 ) و ( غلامرضا معصومى ، سيراف ، ص 5 ) ، بلاذرى مىگويد كه : در اين محل يك ماه در ميان ايرانيان با اعراب جنگ بود . ( فتوح البلدان ، ص 263 ، ترجمه فارسى ) . ( 10 ) . اين شهر بر خرابه‌هاى هرمز كهنه بنا شده و مينا و ميناب خوانده مىشود . شرف الدين على يزدى در قرن هشتم -